بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
154
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
خوردن مفيد بود اگر هر بامداد دو دانگ صبر و دانگى زعفران سوده اندر آب نيمگرم بدهند زود پخته شود و سر كند و بايد كه غذا و شربت اندكى دهند و مرقها و در آخر مرض و حين نضج تجويز كنند و هرگاه ورم سر كرد بگيرد و اسپغول پنج درم سنگ و يك درم گل ارمنى تخم خبازى و تخم خطمى از هر يكى چهارم در صمغ و كتيرا و نشاسته و تخم خربزه از هر يكى سه درم سنگ جمله را سائيده و غير از اسپغول شربتى سه درم اندر آب فاتر و اندك روغن گل حل كرده هر روز صباح و سه درم شامگاه مىدهند و ترياق فاروق و مشروبطوس گويند كه مفيد بود هر روز يك نوبت دادن و اگر دردى در محل علت پيدا شود و بگيرند تخم خبازى و تخم مرود كتيرا از هريك را برو جمله را كوفته و بيخته بروغن گل يا بادام چرب كرده سه درم صباحها و سه درم شام مىدهند اندر سه اوقيه شير خر تا درد بنشاند و آنجا كه ورم اندر اسافل بوده باشد لعاب حلبه و لعاب تخم كتان و كتيرا و ضمغ عربى و زردهء تخممرغ و روغن گل حقنه كنند و از علاج قروح معده و امعا و مثانه به كار مىدارند و مخفى نماند كه خراج بحقيقت از اصناف فلغمونى و مراعاتى كه در تدبير انجا بحسب اختلاف و اسباب سابقه و باديه و غيرها مذكور شد جمله را بدستورهاى اينجا نيز مرعى بايد داشت و اينجا اهتمام در پزانيدن بيشتر بايد كرد و آنجا اهتمام در تحليل غلامى اخوخ را تپ گرفت حضرت را بر شتا حب الشفاى بزرگ در معصور انار داند و او بيهوش شد و آنچنان بود همه روز چون نيم شب شد عرق كرد و خراجى بر ساق پاى او ظاهر شد و در آن حين اندك به خود آمده بود از درد آن مىناليد تا عصر حضرت عصر به تيزاب گرم كرده بسر چوب بر ميانگاه آن خراج مىنهادند قطرهقطره و آن هر لحظه بزرگتر مىشد چنانچه در ساعت نجومى مقدار نصف انارى برآمد مخروطى و همچنان تكرار تيزاب مىكردند ساعتى سوراخ شد و مقدار يك كاسه خون غليظ و چرك گونه بهم آميخته از ان بيرون مىآمد و تپ و درد وحشتهاى او همه بعد از ان روى بتسكين نهاد و صباح خوش بود و آن جراحت را بمرهم اصلاح فرمودند و امّا دمل ورمى بود مشهور و ماده آن ماده خراج باشد و سبق سابق آن بيشتر بدى هضم و حركت و استحمام بر امتلا بود و بتخصيص مردم فربه را و بسيار برآمدن آن منذر بخراج بود و بدترين دملها آن بود كه غور آن بسيار باشد علاج چون بحقيقت دمل از اصناف خراجست تدبير آن خفيفى بود از تدابير خراج ظاهرى و جهت هر دملى بتدبير تنقيه حاجت نباشد بلكه در اوائل و غلبگى او تنقيه كافى بود و بسيار باشد كه احتياج به تنقيه نيفتد جهت كم پديد آمدن دمل و عدم امتلا و استحمام بعد سرد كردن دمل عظيم نافع بود بعضى مجرمان گفتهاند اين مرضىست كه از حمام پديد مىآيد و از حمام خوش مىشود و جراحت دمل انگاه خوش شود كه چيزى كه همچو ريشه و بيله در درون